مه سو ...

مه سو ! ... کیه ؟ متفکر ؟!؟!؟!

جونم براتون بگه ...

یه سال پیش ... 5-6 شهریور سال 1391 بود ... به خاطر یه سری مسائل ناخوشایند که خیلی داغون بودم ... داشتم خودمو واسه جشن عروسی داداشم آماده میکردم ... تا یه کم از شرایط بد که چه عرض (ارض ! ارز !) کنم از شرایط افتضاحم آروم شم ...

با کسی آشنا شدم که اصلا فکرشو نمیکردم به مهمترین ستون زندگیم تبدیل شه ...

یکی از دوستای خوبم یه پیشنهادی رو به من داد که شاید بتونه من رو از این حال و هوا در بیاره ... یه خانومی رو معرفی کرد ... که از دوستای نزدیک خانومش بود ... مورد تایید خانومش و خودش بود ... (مه سو نخونه : قیافه آروم و مهربون و دوست داشتنی و تو دلبرویی داشت قلب)

روز اول که باهاش صحبت کردم نمیدونم چی شد که در رابطه با حال و روز اون روزام براش گفتم ...

3-4 دفعه باهاش حرف زدم ... بعد از اون یه سفر چند روزه رفتن تهران ... ریا نباشه دلم واسش اینقدر تنگ میشد که شبا خوابم نمیبرد ... قلب

وقتی برگشت ... بلافاصله بهم پیام داد چکار میکنم و احوال پرسی کردیم ...

هر روز منتظرش بودم ... که کی برمیگرده ... وقتی برگشت کلی خوشحال شدم ...

بعد یه سری صحبتها فهمیدم که اونم یه جورایی مثل خودمه ...

هر دومون اجتماعی ... بسیار خون گرم ... بهمن ماهی ... و ... و ... و ...

بالاخره طاقتم طاق شد و بهش پیشنهاد دادم که با هم بیشتر آشنا شیم ... اگه خدا خواست با هم ازدواج کنیم در آینده ... خدا رو شکر قبول کرد ...

11 ماه از اون موقع میگذره ... هر روز بهش علاقه مندتر میشم ... هر روز بیشتر دلم براش تنگ میشه ... بیشتر حسش میکنم ...

با خانوادم صحبت کردم و موافقتشون رو گرفتم ... اما خانواده مه سو کاملا مخالفن ...

یه چیزی فقط این روزها منو اذیتم میکنه ... اونم جای خالی دستهای مه سو تو دستامه ... ایقدر که الان به وجودش نیاز دارم هیچ وقت و هیچ جا به کسی نیاز نداشتم ...

یه فرشته واقعی ... که تو بدترین شرایط تنهام نذاشت ...

گوته میگه : گفتن دوستت دارم بسیار سخت تر از خبر مرگ فرزند مادری است ... !

دوست دارم مه سو خودم ... قلب

خدایا شکرت ...

برامون دعا کنین ...

/ 4 نظر / 44 بازدید
مه سو

عاشقتمممممممممم......دوستت دارم مستر اچ خوده خودم...[ماچ]

سارای صحرا

به پای هم جوراب ببافید ایشالله... خخخخخخخخخخخخخ [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

خواهر شوهر فضول مهسو

اولا که اگه منو شناختی جایزه داری . دوما مثل همیشه قشنگ نوشتی سوما انشالا به هم میرسین ... یعنی یا میرسین یا باید برسین !![گل][گل][گل] موفق باشین مستر ح عزیز :)