دلتنگی

سلام ... سلامی به گرمی باد این پنکه کوچولو که داره بیشتر منو گرم میکنه تا سرد ...

خوبین دوستای گلم ...؟! دماقتون چاقه ؟! ... خدا رو شکر ...

خب از لحاظ جسمی خیلی خوب و روحی بد نیستم ... ! اولین درسمو افتتاح کردم و افتادم ! 9.0 تمام خنثی ...

به نظرتون چکار کنم ؟! متفکر !!!

خب ! بگذریم ! نیومدم که اینا رو بگم ! اومدم که یه کم از دلتنگیام رو بگم ...

البته یه دل تنگی که بیشتر ندارم ! اونم دوری مه سو جونمه ... ناراحت

نیست خب ! رفته مسافرت و این چند روز کلاً 10 دقیقه هم با هم حرف نزدیم ! کلاً صحبتهامون خلاصه میشه تو 10 تا 15 تا اس ام اس !

امروز به یکی از دوستام (که به مه سو میگه آبجی) میگفتم این آبجی مه سو تو از از سفر برگرده میزنم با کمربند سیاه و کبودش میکنم ! چه معنی داره زن شوهرشو تشنه و گشنه بذاره خونه و بره ؟! ... به قول ترانه سرای فقید و خواننده سندی : زن خونه داری ! زن بچه داری ! زن شوهر داری ! به این میگن مرد سالاری ! (بقیشم رجوع کنین به اصل آهنگنیشخند) ...

برداشته میگه جرءت داری بهش دست بزن میام دخلتو میارم خنثی ! ... اینم شانسه من دارم خب ؟! نه ! تو بگو ! این شانسه من دارم ؟!

این چند روز به اندازه یه قرن برام گذشته ... ولی ایراد نداره ... همین که مه سو جونم خوشحال باشه برام کافیه ... تو تماسهای نصفه و نیمه که باهاش داشتم خیلی خوشحال بود ... منم با خوشحالیش خوشحالم ... ا خنده هاش جون میگیرم ! با دیدن بخندش تمام انرژیمو ...

دعا کنین براش که به سلامتی برگرده ...

مرسی که هستی مه سو جونی ... مرسی که یه دلیل دارم واسه زندگی کردن ... قلب

/ 0 نظر / 13 بازدید